تبلیغات
K-POP Ballad Story

K-POP Ballad Story
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
سلام بر همگی خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ ما که خیلی خوبیم خخخخخhttp://www.8pic.ir/images/83532425778844338643.gif
راستی قالب وبو عوضیدم به مناسبت کریسمس خوب شده نه؟ من که خیلی دوستش میدارم http://www.8pic.ir/images/10265001435430128029.gif

خب خب خب اولین آپ این هفته داستانیه که خیلیا منتظرش بودن زود بپرین ادومه .... http://www.8pic.ir/images/54520533446361759535.gif
http://www.8pic.ir/images/00476255074999698793.jpg

L.joe دوان دوان به طرف اتاق تمرین می رفت و مدام جمله ایی را زیر لب تکرار می کرد. بعد از گذشتن از جلوی اتاق دخترها و چند اتاق دیگر، با سرعتی به اندازه سرعت باد، وارد اتاق تمرین شد و خودش را با سختی روی کف لیز آن متوقف کرد. Changjo با دیدن او از جا پرید و گفت: چی شد؟ قبول شدیم یا نه؟ ... زود باش حرف بزن.
L.joe روی صندلی کنار دیوار نشست و نفس نفس زنان گفت: آه! ... صبر کن ... بذار ... نفسم بالا بیاد.
در همین حین، Niel و Ricky هم شتاب زده وارد اتاق شدند و به طرف L.joe رفتند و باهم شروع به سوال پرسیدن و کشیدن لباس های او شدند.
Niel: چی شد؟ زود باش بگو ... قبول شدیم؟ چی شد؟ __ Ricky: زود باش ... بالاخره چی شد؟ زود باش بگو دیگه.
L.joe با عصبانیت آن ها را کنار زد و گفت: اه! لباسامو پاره پوره کردین رفت صبر کنین دیگه.
Chnagjo با اشتیاق جلوی او نشست و گفت: خب اینا رو ول کن ... چی شد؟
L.joe دستش را بالا اورد و گفت: دوتا خبر دارم که یکیش بده یکی دیگه خوبه ... اول کدومو بگم؟
Niel سریع گفت: اول خوبه رو.
Ricky او را هول داد و گفت: نه ... اول بده رو بگو.
Niel با اخم به او نگاهی کرد و گفت: نه بذار اول خوبه رو بگه.
Ricky دوباره او را هول داد و گفت: نه خیر اول بده رو بگه که بعدا با خبر خوبه شاد بشیم.
دوباره بحث و جدل بین آن دو شروع شد و سرو صدایی سرسام آور درست شد. Changjo با عصبانیت گفت: هی بذارین حرف بزنه دیگه.
او هم به جمع آن دو پیوست و حالا هر کسی در اتاق حرفی برای خودش می زد و سرو صدا تولید می کرد. در همین هنگام، بیرون از اتاق، در محوطه ساختمان، Chunji همان طور که پاکت کوچک شیر در دستش بود و با هدفنش آهنگ گوش می داد و وارد ساختمان می شد، جلوی در ساختمان، ناگهان دختری در را با شدت باز کرد و محکم با او برخورد کرد.
دختر و Chunji هر کدام یک طرف افتادند. دختر که به نظر عصبانی می رسید، جیغ بلندی کشید و گفت: تو کوری؟ حواستو جمع کن.
Chunji با چشمانی گرد به او نگاه کرد و گفت: ببخشید اما شما یه دفه درو تو صورت من باز کردین.
بعد بلند شد و دستش را به طرف دختر دراز کرد تا به او کمک کند، ولی دختر، با عصبانیت دست او را کنار زد و بلند شد و همان طور که لباس هایش را می تکاند، گفت: آه! از دست شما پسرای بی حواس اصلا جلوتونو نگاه نمی کنین ... ببین لباسم چی شد.
Chunji نگاهی به لباس او انداخت و گفت: این که چیزیش نشده.
دختر با چشمان خشمگین و چهره درهمش به او نگاهی کرد و گفت: ببینم اصلا میدونی من کیم که اینجوری با گستاخی حرف میزنی؟
-: خب نه ... مگه کی هستی؟
-: من Choi Lilly ام. تنها دختر زیبا و خوش هیکل تاجر بزرگ و سرشناس Choi Hwang min. حالا فهمیدی خنگه؟
Chunji نیشخندی زد و گفت: آه! واقعا ببخشید ... خانم Choi Lilly که شما درو توی صورت خوش فرم من باز کردین و تمام ریخت و قیافه منو به هم ریختین.
Lilly با تعجب و عصبانیت بیشتر گفت: چی؟ تو اصلا میفهمی داری چی میگی؟
Chunji با جدیت گفت: ببین خانم شما درو توی صورت من باز کردین و حالا باید از من معذرت خواهی بکنین چون هم ریخت و قیافه منو به هم زدین هم بهم توهین کردین ... فهمیدین؟
Lilly با غضب موهای بلند و حنایی اش را پشت گوشش گذاشت و با سرعت از ساختمان بیرون رفت. Chunji نگاهی به او کرد و به طرف اتاق تمرین رفت. تمام طبقه دوم، که اتاق تمرین در آنجا قرار داشت، پر از سرو صدای بچه های Teen Top بود. Chunji با تعجب در اتاق را باز کرد و گفت: اینجا چه خبره؟ صداتون تا سه تا خیابون پایین تر میاد.
آن ها ساکت شدند و Niel با اعتراض گفت: اصلا بذارین Chunji بگه ... بگو اول خبر خوبو بگه یا خبر بد؟
Chunji کوله پشتی اش را روی زمین گذاشت و گفت: اول خبر بد ... حالا این خبرا درباره چی هست؟
L.joe گفت: درباره اودیشن هفته پیش که بین کارآموزا برگذار شد.
-: خب؟
-: خبر بد دربارش اینه که باید اون گروهی که مسابقه رو برده یکی از بهترین گروها رو تا شیش ماه آموزش بده تا استعدادشون ثابت بشه.
-: و خبر خوب؟
L.joe با خوشحالی فریاد زد: ما بردیم.
همه اعضا با شادی او را در آغوش گرفتند و بالا و پایین پریدن. L.joe با خنده گفت: هی له شدم ... برین اون ور بابا خفم کردین.
Ricky با خوشحالی بی اندازه گفت: وای خدا باورم نمیشه ... ما بردیم.
Cap با تعجب گفت: پسرا صبر کنین ... حالا باید کدوم یکی از گروها رو آموزش بدیم؟ ... خدا کنه دخترا نباشن چون واقعا غیرقابل کنترلن.
Chunji سر تکان داد و گفت: آره ... امروز به یکی شون خوردم ... خانم پررو. درو تو صورت نازنین من باز کرده بعدم ازم طلب کاره ... ولی خیلی خوشگل بود.
Niel با خنده به پهلوی او زد و گفت: ای شیطون.
L.joe با ناراحتی سر تکان داد و گفت: ولی متاسفانه باید به یه گروه دختر آموزش بدیم.
Changjo با ترس فریاد کشید: چی؟ حالا کدوم گروهو؟
L.joe به همه نگاه کرد و گفت: آماده ایین بشنوین؟
همگی باهم سر تکان دادند. L.joe آهی کشید و گفت: خیله خب ... باید به  Three Venous آموزش بدیم ... وحشتناک ترین گروه دختر این کمپانی.
Chunji با تعجب از جا پرید و گفت: چی؟ همون گروهی که همه اعضاش بچه پولدارن و میگن خیلی ام مغرورن؟ ... البته میگن هیچ دختری توی کره خوشگل تر از اونا نیست ولی اصلا نمیشه تحملشون کرد.
L.joe یکی از پوستر های روی دیوار راه رو اشاره کرد و گفت: آره خودشونن ... چون اونا مربی رقص ندارن تصمیم گرفتن ما بهشون آموزش بدیم.
Niel با ترس گفت: آه خدای من! میگن یکی از اونا مربی رقصشونو راهی بیمارستان کرده.
Cap سر تکان داد و گفت: منم شنیدم یکی شون خیلی بداخلاق و مغرور تا حدی که اصلا نمیشه باهاش حرف زد.
Ricky با ناامیدی سر تکان داد و گفت: منم شنیدم لیدرشون از همه اعضا خوشگل تره اما اصلا نمیشه طرفش رفت پون خیلی خطرناکه.
Chunji با اعتماد به نفسی بی اندازه بلند شد و گفت: هر چی باشن یه مشت دخترن بیشتر که نیستن ... در ضمن ... من حتی بداخلاق ترین دخترا رم میتونم رام کنم شما بسپرینش به من ... خب حالا بلند شین بریم ببینیم این خانمای خوشگل کجان.
L.joe بلند شد و گفت: من میدونم اتاق تمرینشون کجاست ولی مطمئنی از همین الان بری بهشون آموزش بدی؟
-: معلومه که آره ... باید از امروز تکلیفمونو باهاشون روشن کنیم اگه میخوای بهشون آموزش بدیم باید کاملا ازمون پیروی کنن.
Changjo پوزخندی زد و گفت: ازمون پیروی کنن؟ همه میگن اونا حتی از رئیس کمپانی ام پیروی نمیکنن اون وقت تو میخوای از ما که چندتا کارآموز معمولی ایم پیروی کنن؟
Chunji نیشخندی مغرورانه زد و گفت: گفتم که ... من هر دختری رو هر چقدرم که بداخلاق و سرکش باشه رام میکنم ... بلندشین بریم دیگه.
L.joe گفت: خیله خب ... دنبال من بیاین میدونم اتاقشون کجاست.
و بعد همگی به دنبال او از اتاق بیرون رفتند و سوار آسانسور شدند. L.joe دکمه آخرین طبقه را فشار داد و گفت: بهترین طبقه این ساختمون ماله اونائه.
Niel با تعجب گفت: پس حتما باید خیلی کارشون خوب باشه که بهشون بهترین طبقه رو دادن.
-: کارشون که خوبه ولی از طرفی ام بچه پولدارن ... قراره اولین گروهی باشن که امسال دبیوت میکنه و روی استیج میره.
Chunji با همان نیشخندی مغرورانه گفت: مطمئنم با ورود ما به لیست کارآموزای اینجا اولین گروه ما میشیم نه این خانما.
-: خیلی ام مطمئن نباش هر چی باشه ما نمیتونیم باهاشون رقابت کنیم ... اونا با پولشون میتونن تمام دنیا رو بخرن چه برسه به لیست آیدلای آینده.
-: باشه ... همه چیز که پول نیست.
در بین همین بحث، آسانسور در طبقه اخر ایستاد و در آن باز شد و پسرها را سالنی بزرگ و مجلل رو به رو شدند. همه آن ها با حیرت به در و دیوار سالن خیره شدند و آرام آرام پشت سر هم از آسانسور بیرون امدند. Changjo با تعجب گفت: Wow! من تا حالا اینجا رو ندیده بودم ... چه باحاله.
Chunji که مثل او به در و دیوار چشم دوخته بود، گفت: خب هیچ کدوممون تا حالا اینجا نیومده بودیم ... اینجا خیلی خیلی باحاله.
همان طور که آن ها، مات و مبهوت بزرگی و زرق و برق سالن شده بودند، صدای یک دختر، که به نظر عصبانی می آمد، از پشت سرشان، افکارشان را به هم ریخت. دختر با عصبانیت داد می زد: هی شما این بالا چی کار میکنین؟
پسرها با تعجب به طرف صدا برگشتند. Chunji با دیدن دختر با تعجب گفت: تو ... تویی؟
Lilly همان طور که با لباس تمرین، دست به کمر، با ابروهای درهمش ایستاده بود، با تعجب گفت: تو؟ بازم اومدی اعصابمو به هم بریزی؟
L.joe با تعجب گفت: شما همدیگه رو میشناسین؟
هر دو با عصبانیت گفتند: نه ... اون دیونه امروز منو با زمین یکی کرد.
Niel پوزخندی زد و گفت: ببخشید ... شما دوتا چقدر هماهنگین.
Lilly با بی حوصلگی فوت کرد و گفت: میشه بگین اینجا چی کار میکنین؟
Chunji با آرامشی مغرورانه گفت: آه! ببخشید که خودمونو معرفی نکردیم ... ما مربیای جدید رقص شماییم البته ظاهرا ... شما همیشه با مربیاتون اینجوری رفتار میکنین؟
Lilly با این حرف شروع به خنده کرد و گفت: آه خدا! شما مربی رقص گروه منین؟ ... شوخی بامزه ایی بود.
-: ولی شوخی نبود ... ما قراره آموزشتون بدیم ... میشه بگی اتاق تمرینتون کجاست؟
Lilly با لبخندی تمسخر آمیز و مغرورانه گفت: آه باشه باشه باشه! دنبالم بیاین.
و به داخل راه روی کنارش پیچید. Niel با تعجب گفت: این همون لیدر بداخلاقه بود؟
Chunji سر تکان داد و گفت: آره ... و همون کسی که امروز یه تصادف جانانه باهم کرد ... نزدیک بود کل صورتمو بیاره پایین ... بیاین پسرا.
آن ها هم به دنبال Lilly به داخل راه رو رفتند و به داخل اتاق بزرگ دیگری شدند که Nana و Naeshi هم در اتاق، روی مبل راحتی بزرگ و سلطنتی، کنار دیوار نشسته بودند و مشغول صحبت کردن بودند. Lilly به در اتاق کوبید و گفت: خانما بلند شین ... مربیای جدیدمون اومدن.
Nana و Naeshi با تعجب ساکت شدند و به او و پسرها نگاه کردند. Naeshi گفت: مربیامون این آقایونن؟
Lilly وارد اتاق شد و گفت: آره ... جالبه نه؟ برا من که خیلی جالب و خنده داره ... چندتا پسر که ظاهرا کارآموزای معمولین شدن مربیای رقص ما ... آه! واقعا خنده داره.
Nana با غرور بلند شد و گفت: واقعا جالبه ... آقایون خوش اومدین.
Chunji که با غرور، مثل خود Lilly، دست به سینه جلو در ایستاده بود، گفت: ممنون ... ظاهرا شما خانما از Lilly مهربون ترین.
Lilly با تعجب گفت: کی بهت اجازه داد منو با اسم کوچیک صدا کنی؟ ... در ضمن ... من از هر لحاظ از تمام دخترا بهترم ولی خب ... یه کم اخلاقم تنده.
Chunji بی توجه به حرف او، پوزخندی زد و گفت: یه کمی Lilly؟ تو انقد بداخلاقی که نمیشه حتی باهات حرف زد ... باید اسمتو میذاشتن خانم بداخلاق ... این اسم خیلی بهت میاد.
Lilly نیشخندی با طعم خشم زد و گفت: خیلی پررویی ولی بهت هیچی نمیگم ... این پررویی و گستاخیتو میذارم به حساب اینکه خیلی چیزا رو نمیدونی و تازه واردی ... ولی اینو بدون من همیشه انقد مهربون نیستم.
Chunji کتش را روی مبل گذاشت و گفت: بهتره بگی اصلا مهربون نیستم ... خیله خب ... دیگه حرف زدن بسه. بیاین تمرین رو شروع کنیم.
Lilly با بی توجهی به آن ها روی مبل نشست و مشغول سوهان کشیدن ناخن هایش شد. Chunji اول با تعجب نگاهی به او کرد و بعد، نقشه ایی کشید و نیشخند شیطنت امیزی زد. رو به Niel کرد و گفت: داداش تو اول شروع کن ... من امروز یه کم خسته ام.
Niel سر تکان داد و رو به دخترها کرد و گفت: خب خانما ... امروز ...
حرف او با صدای زنگ تلفن Naeshi قطع شد. Naeshi تلفنش را از روی میز برداشت و گفت: منو ببخشید.
وسریع از اتاق بیرون رفت. Niel با Nana که با لباسش مدام ور می رفت، نگاهی کرد و بعد رو به بقیه کرد و گفت: چی کار کنم؟ اینا اصلا به حرفم گوش نمیدن.
Chunji سر تکان داد و گفت: برو کنار ... باید با شیوه خودم راشون بندازم.
بعد به طرف دستگاه ضبط و یکی از آهنگ های تانگو را انتخاب کرد و آن را درون دستگاه گذاشت و رو به دخترها کرد و گفت: خانما کدومتون میتونه تانگو بهتر از بقیه برقصه؟
Naeshi که تلفنش تمام شده بود، وارد اتاق شد و گفت: Lilly بهتر از از ما میرقصه ... مگه نه؟
Nana سر تکان داد و گفت: آره ... یادمه دو سال پیش با دوست پسر قبلیش توی مسابقه رقص تانگو جایزه اولو برد.
با این حرف، Lilly با عصبانیت به آن ها نگاه کرد و گفت: میشه بپرسم کی بهتون اجازه داده درباره من و زندگی خصوصیم حرف بزنین؟
Nana با ناراحتی گفت: ببخشید ... حواسم نبود.
Chunji کمی مکث کرد و بعد به طرف Lily رفت و دستش را به طرف او دراز کرد و گفت: میشه افتخار بدین خانم؟
Lilly سرش را با بی حوصلگی بالا اورد و موهای جلوی صورتش را کنار زد و گفت: اگه بگم نه ... دست از سرم بر میداری؟
-: خب ... تو نمیتونی به مربی رقصت اینو بگی ... میتونی؟
-: Choi Lilly هر کاری بخواد میکنه.
-: Lee Chunji ام Lilly بداخلاق و مجبور میکنه کاری که اون میخواد بکنه ... حالا بلند شو ... آهنگ تموم شد بجنب دیگه.
Lilly نیشخندی زد و گفت: میدونستی خیلی پررویی؟
Chunji با لبخند گفت: آره ... خودت از صبح تا حالا صدبار این خصلت خوبمو بهم گوش زد کردی.
Lilly سر تکان داد و بلند شد و گفت: نمیدونم چرا ولی دلم میخواد همین ناخنامو توی گلوت فرو کنم ... خیلی ...
Chunji سریع گفت: پررو ام؟ میدونم نمیخواد انقدر تکرارش کنی ... حالا میرقصی یا بازم میخوای ناز کنی؟
-: آه! حیف مجبورم به حرفات گوش بدم و بلایی سرت نیارم وگرنه الان مرده بودی ... باشه ... قبول میکنم چون چاره ایی ندارم.
Chunji لبخندی زد و دوباره دستش را به طرف او دراز کرد. Lilly با بی میلی دستش را در دست او گذاشت و شروع به رقصیدن کرد. L.joe با دیدن رقص عالی او، آرام گفت: مثل اینکه خیلی کارشون خوبه.
Changjo هم آرام گفت: آره ... حرکاتش منظم و دقیقه.
Niel با خنده گفت: فکر کنم chunji تنها کسیه که از پس این پری سرکش بر میاد ... دیدین چجوری بلندش کرد؟
Ricky ادای Chunji را در آورد و دستش را به طرف Niel دراز کرد و با همان لحن او گفت: میشه افتخار بدین خانم؟
بعد هر دو شروع به خنده کردند. از ان طرف، Nana با دیدن رقص Lilly، بعد از این همه مدت، زیر گوش Naeshi گفت: این پسره تنها کسیه که تونست مجبورش کنه برقصه ... من از پارسال که با دوست پسر قبلیش به هم زد ندیدم دیگه قبول کنه با کسی تانگو برقصه.
Naeshi سر تکان داد و گفت: آره ولی اخلاق بد Lilly اینم فراری میده ... مطمئنم به یه ماه نکشیده اینام دمشونو میذارن رو کولشونو میرن.
-: فکر نکنم ... اینا خوب میدونن چطور با Lilly کنار بیان ... همین که یکیشون تونست توی اولین روز اونو مجبور به تانگو رقصیدن بکنه خودش معلوم میکنه که میتونن باهاش کنار بیان.
-: من که چشمم آب نمیخوره ولی خب ... شاید بتونن یعنی امیدوارم بتونن چون توی این یه ماه برامون شیش تا مربی رقص اومد ولی همشون از دست Lilly فرار کردن ... امیدوارم اینام فراری نشن.
بعد از چند لحظه، با تمام شدن آهنگ، رقص Chunji و Lilly هم تمام شد و Lilly خیلی سریع از Chunji فاصله گرفت و گفت: خب اینم از این ... برین تمرین کنین من سرم درد میکنه میخوام برم خونه.
Chunji جلوی او را گرفت و گفت: کجا؟ تازه میخوایم شروع کنیم ... تو که انقدر خوب میرقصی چرا از رقصیدن فرار میکنی؟
Lilly کیفش را برداشت و گفت: من از رقصیدن فرار نمی کنم فقط الان حوصله ندارم ... از سر راهم برو کنار.
Chunji کنار رفت، اما بعد از اینکه Lilly چند قدم به طرف در برداشت، گفت: اینجوری من فکر میکنم اصلا نمیتونی برقصی و به همین خاطر داری فرار میکنی.
Lilly با این حرف برگشت و گفت: کی گفته نمیتونم برقصم؟ مطمئن باش از تو بهتر میتونم این کارو بکنم.
-: خب ثابت کن ... بمون و باهامون برقص تا بفهمیم میتونی برقصی یا نه.
Lilly با عصبانیت کیفش را روی مبل پرت کرد و گفت: باشه ... میمونم تا روی تو یکی رو کم کنم.
Chunji لبخند پیروزمندانه ایی زد و ضبط را روشن کرد و گفت: خب همگی شروع میکنیم.
آن ها تا بعد از غروب آفتاب، رقصیدند و تمرین کردند، تا اینکه دیگر از خستگی رمقی برایشان نمانده بود. Lilly آرام از روی زمین بلند شد و گفت: خب دیگه ... من میرم خونه. خدافظ.
Chunji با خنده گفت: خدافظ ملکه بداخلاق ... فردا می بینیمت.
Lilly کتش خز دارش را پوشید و گفت: به همین خیال باش ... من شنبه ها اینجا نمیام.
Chunji بلند شد و موهای خیس شده از عرقش را کنار زد و گفت: ولی از این به بعد که ما مربی تونیم هر روز باید بیاین برای تمرین ... با شمام بودم خانما ... فردا باید همتون اینجا باشین.
و با بقیه پسرها، خسته و کوفته از اتاق بیرون رفت. Lilly نیشخندی زد و گفت: عمرا فردا بیام.
بعد کیفش را برداشت و گفت: بیاین بریم ... ماشین پایین منتظره مونه.
Nana و Naeshi هم وسایلشان را برداشتند و به دنبال Lilly از ساختمان بیرون رفتند.


خب تمومید اگه کم بود ببخشید ولی اینو بگم این تازه اول ماجراست ...http://www.8pic.ir/images/95384570599404545960.gifhttp://www.8pic.ir/images/95384570599404545960.gif





طبقه بندی: Or Me Or Nobody،
برچسب ها: Or me or nobody،
[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ 09:58 ب.ظ ] [ dayan ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب