تبلیغات
K-POP Ballad Story

K-POP Ballad Story
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
خب بالاخره بقیه این داستانو آوردم
واقعا ببخشید وقت نمیشه بنویستم و پست بذارم به همین خاطر دیر میکنم شما به بزرگی خودتون ببخشید
حالا برین ادومه امیدوارم خوشتون بیاد
http://www.8pic.ir/images/92042514255438964264.jpg

صبح روز بعد، به خاطر برف شدیدی که شب قبل، تمام شهر را سفید پوش کرده بود، همه خیابان ها، بسته شده بود و همه جا هم تعطیل شده بود. Daniela با خوشحالی از اتاقش بیرون آمد و به طرف سالن خوابگاه رفت. در سالن خلوت، Chanyeol تنها و خواب آلود نشسته بود و چرت می زد. Daniela نگاهی به او کرد و با شیطنت به طرف او رفت و دستانش را روی چشمان او گذاشت و صدایش را کلفت کرد و گفت: Park Chanyeol ... من سانتام اومدم ببینم امسال پسر خوبی بودی یا نه تا بهت کادوی کریسمس بدم.
Chanyeol لبخندی زد و گفت: ظاهرا که خوب بودم ... Dani سانتا.
Daniela خندید و دستانش را از روی چشمان او برداشت و گفت: جدا؟ یعنی هیچ کاره بدی نکردی؟
-: اگه شیطونیای زود هالوین رو حساب نکنی نه ... تو چی؟ دختر خوبی بودی؟
Daniela روی صندلی کنار او نشست و گقت: من کلا دختر خوبیم.
Chanyeol کش و قوصی آمد و گفت: خوش به حالت ... من که خیلی شیطونی میکنم.
-: خوش به حال تو داداش ... من همیشه دلم میخواست شیطون باشم ولی نمیدونم چجوری.
-: میخوای یادت بدم؟
-: واقعا؟ میتونی یادم بدی؟
Chanyeol مغرورانه گفت: پس چی؟ ... من خدای شیطنتم ... پاشو بریم بهت دو سه تا فن شیطنت یاد بدم.
Daniela با تعجب به او نگاه کرد و گفت: جدا میخوای بهم یاد بدی؟
Chanyeol سر تکان داد و گفت: آره دیگه ... پاشو بریم.
Daniela بلند شد و با او از ساختمان بیرون رفت. Chanyeol یک صطل کوچک را پر از برف کرد و گفت: اینو میبینی؟ ... هر وقت حوصلت توی کی از روزای زمستون سر رفت میتونی این کارو بکنی و ببری بذاری بالای در اتاق یکی از بچه ها ... انقد حال میده.
Daniela با تعجب گفت: چی؟ نه ... این کاره خوبی نیست ... شاید تازه بیدار شده باشه اون وقت خیلی عصبانی میشه.
-: شیطونی کردن کلا کار خوبی نیست Dani ... اگه نمیخوای کار بد بکنی پس نباید شیطونی ام بکنی.
Daniela سرش را کج کرد و گفت: باشه ... حالا میخوای اینو بذاری بالای در کدوم یکی از اتاق بچه ها؟
Chanyeol نیشخند شرارت امیزی زد و گفت: بالای در اتاق Kris ... میخوام ببینم قیافش چجوری میشه وقتی برف روش میریزه.
Daniela خندید و گفت: آره ... فکر کنم بامزه بشه.
بعد هر دو به طرف راه روی خوابگاه رفتند. Chanyeol بی صدا در را باز کرد و صطل پر از برف را بالای آن گذاشت و با Daniela گوشه ایی پنهان شد و منتظر شد تا Kris از اتاق بیرون بیاید. بعد از چند دقیقه، Kris خواب آلود در اتاق را باز کرد و صطل روی سرش برگشت. تمام سر تا پایش برفی شد و از سرما خواب از سرش پرید و دهانش باز ماند. بعد از چند لحظه، این طرف و آن طرف را نگاه کرد و تا خواست صطل را از روی سرش بردارد، Baekhyun سر رسید و با دیدن قیافه برفی او، با خنده گفت: این چه سرو وضعیه؟ نکنه میخوای آدم برفی بشی؟ تنبلیت میاد بری بیرون برف بازی برفا رو میریزی تو صطل میاری تو خوابگاه؟
Kris خیلی جدی و عصبی گفت: مگه دیونه ام از این کارای بچگونه بکنم؟ نمیدونم کدوم مردم آزاری اینو گذاشته بود بالای در اتاق.
در همین حین، Xiomin هم از راه رسید و با دیدن قیافه Kris، شروع به خنده کرد و گفت: این دیگه چه قیافه اییه؟
Baekhyun با خنده گفت: یکی میخواسته Kris رو آدم برفی بکنه.
-: عجب ایده جالبی داده خوبه ها ... Kris آدم برفی میشود.
Xiomin و Baekhyun هر دو بلند بلند شروع به خندیدن کردند. Kris نفس عمیقی کشید و به داخل اتاق برگشت و در را محکم بست. خنده ان دو لحظه ایی متوقف شد و بعد دوباره شروع به خندیدن کردند. کمی آن طرف تر، پشت دیوار، Daniela و Chanyeol هم زیر زیرکی به شرارت خود می خندیدند. Chanyeol با خنده گفت: دیدی چه حالی میده؟ ... حالا بیا بریم یه جای دیگه.
و به طرف سالن غذا خوری رفت و Daniela هم به دنبالش. Chanyeol آرام به طرف قفسه ها رفت و شکر و نمک را از آن ها بیرون اورد و گفت: بیا ... تو جای اینا رو عوض کن من بقیه شو ردیف میکنم.
Daniela در ظرف ها را باز کرد و گفت: میخوای چیکار کنی؟
Chanyeol سرکی به سالن کشید و گفت: میخوام مجبورشون کنم با قهوه صبحونه نمک بخورن.
Daniela خندید و گفت: داداش خیلی شیطونی.
-: الان تو ام هم دست منی ... زود باش تا کسی نیومده.
Daniela سریع نمک را داخل شکر دان ریخت و شکر دا در نمکدان ها خالی کرد و گفت: تموم شد.
Chanyeol سر تکان داد و با اشاره دست گفت: بیا بریم یه نقشه توپ واسه Lulu دارم.
و با او به در اتاق Luhan رفت. Chanyeol در اتاق را باز کرد و گفت: رفته حموم ... درست همونطور که حدس میزدم تو اتاق نیست ... بیا تو.
آن ها وارد اتاق شدند و Chanyeol چند تا از لباس های Luhan را برداشت و گفت: اینا رو باید یه جا بذاریم که دستش نرسه بهشون.
و به در و دیوار اتاق نگاه کرد. Daniela کمی فکر کرد و گفت: قد Luhan از تو کوتاه تره پس به بالای کمد دیواری نمیرسه درسته؟ ... و باید یه چیزی زیر پاش بذاره تا برسه به اون بالا مگه نه؟
Chanyeol لبخندی زد و گفت: تو خیلی با استعدادی Dani.
و بعد روی یکی از صندلی ها ایستاد و لباس ها را طوری که گوشه آن ها معلوم باشد لبه در آخرین کمد دیواری گذاشت و گفت: خوبه؟
Daniela سر تکان داد و گفت: آره خوبه.
در همین هنگام، Luhan در حمام را باز کرد و قبل از اینکه وارد اتاق شود، آن دو با سرعت از اتاق بیرون رفتند. Luhan تمام اتاق را به دنبال لباس هایش زیر و رو کرد و آن ها را بالای کمد پیدا کرد. با عصبانیت گفت: کدوم مردم آزاری اینا رو گذاشته اون بالا؟
و غر غر کنان صندلی را به طرف کمد کشید و روی آن رفت تا لباس هایش را بردارد که Xiomin در اتاق را باز کرد. با دیدن Luhan بدون لباس و بالای صندلی با تعجب گفت: چیکار میکنی داداش؟
Luhan سریع لباس هایش را برداشت و آن ها را جلوی خودش گرفت و گفت: داشتم لباسامو برمیداشتم ... تو چرا اومدی تو؟ مگه نگفتم تا از حموم نیومدم بیرون نیا؟ برو بیرون بذار لباسامو بپوشم.
-: باشه فقط ... لباسات اون بالا چیکار میکنن؟
-: یه مردم آزار گذاشتتشون اون بالا.
-: چقد امروز مردم آزار پیدا میشه ... یکی ام میخواست Kris رو آدم برفی کنه ... انقد باحال شده بود قیافش که نگو.
-:جدی؟ خوبه ... حالا تو برو بذار من لباسامو بپوشم.
Xiomin از اتاق بیرون رفت. Chanyeol و Daniela دوباره یواشکی گوشه دیوار مشغول خنده بودند و بعد به طرف اتاقکی که ماشین لباس شویی ها در آن بود رفتند تا آخرین شرارتشان را اجرا کنند. Chanyeol بجای مایع ماشین لباس شویی، مایع دستشویی ریخت و آن را کنار لباس شویی ها گذاشت و با Daniela خیلی عادی و آرام به سالن غذا خوری رفت.
همه در سالن دور میز صبحانه جمع شده بودند و مشغول خوردن بودند که آن ها وارد سالن شدند. Sehun با دیدن آن ها گفت: شما دوتا کجا بودین؟ هر جا رو گشتم پیداتون نکردم.
Daniela کنار او نشست و گفت: رفته بودیم هوا خوری ... من حوصلم سر رفته بود با داداش رفتم تو محوطه یه ذره برف ببینم.
Sehun نگاهی به Chanyeol کرد و گفت: آها! ... مگه تو برف ندیدی که با اون رفتی برف ببینی؟
-: خب حوصلم سر رفته بود چیکار میکردم؟
-: نمیدونم ... ولش کن صبحونتو بخور.
Daniela به Chanyeol نگاه کرد و او با شرارت چشمی زد و بی صدا گفت: داری یاد میگیری چجوری مردمو بپیچونی آفرین.
Daniela خندید و یکی از نان تست های درون سبد را برداشت و آن را گاز زد. همه در آرامش مشغول خوردن بودند، که ناگهان Suho فریاد کشید: این دیگه چیه؟ اَه اَه اَه حالم به هم خورد ... چرا شکر شور شده؟ آه دارم بالا میارم.
D.O کمی از شکرپاش چیزی که به ظاهر شکر بود را روی دستش ریخت و گفت: این نمکه ... کدوم آدم خلی جای این دوتا رو عوض کرده؟
با این حرف Daniela و Chanyeol دیگر نتوانستند جلوی خودشان را بگیرند و شروع به خنده کردند. Luhan با دیدن خنده آن دو، بلند شد و گفت: کار اون دوتاست ... هر چی خرابکاری از اول صبح شده کار اون دوتاست ... آدم برفی شدن Kris و رفتن لباسای من بالای کمد و شور شدن شکر کار اون دوتاست.
Daniela و Chnayeol که دیدند هوا پس است، با عجله بلند شدند و به طرف در خروجی ساختمان رفتند. Kai سریع بلند شد و گفت: بگیرینشون نذارین در برن.
تمام اعضا بلند شدند و به دنبال آن ها از ساختمان بیرون رفتند. نیمی از آن ها Chanyeol و نیم دیگر Daniela را گرفتند و در برف ها خواباندند و مشغول برف ریختن روی آن ها شدند. Daniela با تمام وجود میخندید و جیغ می کشید. Chanyeol که کنار او افتاده بود، با دیدن چهره همچو فرشته و خنده زیبای او، ناگهان دلش لرزید و قلبش به تپش افتاد. با چهره ایی مبهوت به او خیره شده بود. انگار گوش هایش پر از برف شده بود و هیچ چیز نمی شنید.

Baekhyun گلوله برفی به صورت او زد و گفت: Chani کجا سیر میکنی؟ ... بگیر اینم یکی دیگه بخاطر مردم آزاریای امروزت.

Chanyeol به خودش آمد و سریع گلوله برفی درست کرد و آن را به طرف او پرت کرد و گفت: چیه؟ حسودیت شده این دفه تو توی خرابکاریام سهیم نبودی؟
Baekhyun خندید و گفت: آره ... راستشو بخوای خیلی حسودیم شد.
Chanyeol گلوله برفی را محکم به سر او زد و گفت: اینم بخاطر حسودیه تو.
Baekhyun با اعتراض گفت: هی چی کار میکنی؟
و با تمام قدرتش گلوله برفی بزرگی را به طرف او پرت کرد. بعد از برف بازی کردن و دادن جزای کارهای شیطنت آمیز Daniela و Chanyeol همگی با لباس های برفی به داخل خوابگاه برگشتند و دوش گرفتند. Chanyeol همان طور که موهای خیسش را با حوله خوشک می کرد، یاد خنده های Daniela افتاد و دوباره قلبش شروع به تپیدن کرد. حس عجیبی داشت نمی دانست خوشحال است یا ناراحت، بی قرار است یا آرامش دارد. در فکر فرو رفته بود که Baekhyun یک لیوان شیر گرم به او داد و گفت: بیا ... بخور اینو یخت باز بشه ... چرا تو فکری؟
Chanyeol همان طور که به گوشه اتاق خیره شده بود لیوان شیر را از او گرفت و گفت: نمیدونم چمه ... وقتی Dani رو امروز دیدم یه حس عجیبی بهم دست داد ... قلبم یه چیزی میخواد بهم بگه ولی من نمیفهمم اون چیه.
Baekhyun روی صندلی رو به روی او نشست و گفت: منظورت چیه؟
-: نمیدونم ... انگار ... یه چیزی توی قلبمه میخواد من ببینمش ولی من نمیفهم اون چیه.
-: میشه انقد قلمبه سولومبه حرف نزنی؟ درست بگو تا کمکت کنم.
-: بابا میگم نمیدونم چیه اَه ... حالا هی من بگم نره تو بگو بدوش.
-: خب باشه عصبانی نشو بذار من فکر کنم ببینم چته.
Baekhyun کمی به او نگاه کرد و گفت: فکر کنم مرضی چیزی گرفتی.
Chanyeol چپ چپ به او نگاه کرد و گفت: برو بابا ... من میگم یه حس عجیب درمورد Dani دارم میگه مرضی چیزی گرفتی ... من فکر کنم تو یه چیزیت شده چرت و پرت میگی.
Baekhyun دستانش را بالا آورد و گفت: خیله خب بذار دوباره فکر کنم ... فهمیدم چته.
Chanyeol با تعجب پرسید: چمه؟
Baekhyun لبخندی زد و گفت: تو عاشق شدی.
Chanyeol نگاه عاقل اندر سفی به او کرد و گفت: من میگم حالت خوب نیست تو میگی نه ... مگه میشه من عاشق Dani شده باشم.
-: داداش دیونه من چرا نشه؟ ... Dani هم خوشگله هم بامزه ست هم با استعداده هم خوش هیکله و هزار تا چیز دیگه چرا نباید عاشقش بشی؟ ... راستشو بخوای منم ازش خوشم میاد ... دختر خیلی خوبیه.
-: آخه ... نمیشه ... اون دوست ماست ... نمیشه که عاشقش بشیم.
-: چرا نشه؟ ... از من میپرسی کل بچه ها عشاقشن مخصوصا Sehun ... تا حالا دقت کردی چقد هواشو داره؟ خیلی بهش حسودیم میشه ... Dani همیشه کنارشه.
-: منم همینطور ... ولی امروز یه جور دیگه بهش نگاه میکردم ... به چشم یه دختر نه یه دوست معمولی ... یعنی من واقعا عاشق شدم؟
-: به نظر من که اینجوریه حالا باز خودت میدونی ... فکر کن ببین چقد دوست داری باهاش باشی اون موقع ست که معلوم میشه عاشق شدی یا نه.
Baekhyun بلند شد و به طرف کمد لباس هایش رفت. Chanyeol دوباره در فکر فرو رفت و کمی از لیوان شیری که در دستش بود نوشید. آن ها بدون اینکه بدانن Sehun پشت در است و تمام حرف هایشان را می شنود، درباره حس عجیب Chanyeol به Daniela صحبت کردند. Sehun که تمام حرف هایشان را شنیده بود و خیلی عصبی شده بود. نفس عمیقی کشید و از کاری که با آن ها داشت منصرف شد و با عجله به طرف اتاق Daniela رفت و محکم در را کوبید.

اوه اوه اوه دیدین Sehuni چه بد قاطی کرد؟ ... چطور بود بعد از این همه مدت راضیتون کرد یا نه؟





طبقه بندی: Little Angel،
برچسب ها: Little Angel،
[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ dayan ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب