تبلیغات
K-POP Ballad Story

K-POP Ballad Story
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
و اینم قسمته بعدی این داستان
از همه کسانی که میخوندنش واقعا معذرت میخوام که خیلی دیر به دیر میذاشتمش از این به بعد همه چیز به حالت عادیش برمیگرده نگران نباشین

خب دیگه برین بخونینش این قسمت خیلی خفنه

http://www.8pic.ir/images/92042514255438964264.jpg
Daniela با لبخند همیشگی اش در را باز کرد و گفت: Sehuni ... چیزی شده؟
Sehun با دیدن چهره معصوم و بلخند پر محبت او، کمی آرام شد و با خودش گفت: هی پسر حواستو جمع کن ... اون که نمیدونه تو چرا عصبانی هستی و اگه بفهمه ممکنه ازت دور بشه ... اصلا الان میخوای چی بهش بگی؟ بگی چرا Chanyeol عاشقت شده؟ ... دیونه نشو ... به خودت بیا. باید یه راه دیگه پیدا کنی.
Daniela که با تعجب به او نگاه می کرد، گفت: هی! چرا یه دفه اینجوری شدی؟ ... الو؟ Sehuni خوبی؟
Sehun به خودش آمد و یک لبخند تصنعی زد و گفت: آه! آره.
-: کاری داشتی باهام که اومدی اینجا؟
-: آممممممممم ... خب میخواستم ... میخواستم ... میخواستم ببینم امشب میای بریم بیرون؟
-: بیرون؟ کجا؟
-: نمیدونم ... هر جا تو بگی.
Daniela خندید و گفت: فکر کنم سرما باعث شده سلول های خاکستری مغزت یخ بزنن ... کسی که به یه نفر دیگه پیشنهاد بیرون رفتن میده باید قبلش باید یه جایی رو مشخص کنه.
Sehun خندید و گفت: حق با توئه ... زده به سرم ... حالا تو یه جایی بگو بریم اونجا.
-: باشه ... خب ... بریم سینما خوبه؟
-: سینما؟ آره خیلی خوبه ... پس ساعت پنج میام دنبالت تا بریم سینما ... چطوره؟
-: قبوله.
-: خوبه ... پس ساعت پنج میبینمت.
Sehun با عجله به طرف راه پله رفت و از پله ها پایین آمد. Daniela با تعجب به او نگاه کرد و گفت: معلوم نیست چش شده تازگیا ... خیلی مشکوک میزنه.
و به داخل اتاقش برگشت و در را بست. Sehun به سالن غذا خوری رفت و کنار Luhan که روی یکی از صندلی ها نشسته بود و مشغول آهنگ گوش دادن و قهوه خوردن بود نشست. Luhan با دیدن چهره عصبی و ناآرام او گفت: هی پسر چته؟
Sehun با عصبانیت نفس عمیقی کشید و گفت: غلط نکنم Chanyeol عاشق Dani شده ... دارم منفجر میشم خیلی حالم بده.
Luhan خندید و هدفونش را از گوشش بیرون آورد. Sehun با ابروهای درهم و خیلی جدی به او نگاه کرد و گفت: میگم دارم منفجر میشم از عصبانیت چرا میخندی؟
Luhan سر تکان داد و گفت: آه داداشی کوچولوی بی کله من ... وضعیتی که توشی خیلی خنده داره ولی نمیتونی فعلا اینو درک کنی.
-: اه! توام بدتر آدمو دیونه میکنی ... مثلا اومدم باهات حرف بزنم یه ذره آروم بشما.
-: خیله خب بابا چه خبرته الان همه میفهمن ... کامل بگو ببینم چی شده تا کمکت کنم.
-: رفته بودم به Chanyeol یه چیزی بگم که از پشت در شنیدم داشت به Baeki میگفت عاشق Dani شده و نمیدونه چیکار کنه ... منم یه دفه دیونه شدم رفتم سراغه Dani.
-: رفتی بهاش دعوا کردی؟
-: نه بابا ... دیگه تا این حد بی عقل نیستم ... رفتم برای امشب دعوتش کردم برین سینما ... نمیدونم امشب میتونم جلوی دهنمو بگیرم که سه نکنم جلوش یا نه ... میرتسم یه دفه از دهنم در بره که Chani عاشقش شده و باهاش دعوام بشه.
-: اگه این کارو بکین که خیلی ابلهی.
-: ای بابا ... من اومدم اینجا کمکم کنیا نه اینکه مسخرم کنی یا بهم توهین کنی.
-: بذار بقیه حرفمو بزنم بعدا بیا منو بکش ... تو کلا عقلتو از دست دادیا.
-: توام جای من بودی بهتر از این نبود وضعت ... حالا بقیه حرفتو بزن.
-: امشب که باهاش رفتی بیرون بهش بگو دوستش داری ببین چه عکس العملی نشون میده ... تو خیلی وقته داری اینو پنهان میکنی گرچه ... رفتارات کاملا نشون میده توی دلت چه خبره.
-: چطوری بهش بگم؟ اگه بذاره بره چی؟ ... نه این راه خوبی نیست یه راه دیگه پیدا کن.
-: با شناختی که ازش دارم اونم به احتمال نود درصد دوستت داره ...
تا Luhan خواست بقیه حرفش را بزند، ناگهان صدای هیاهویی از آن طرف سالن، از میان جمعیت بلند شد. Sehun و Luhan با تعجب به جمعیت نگاه کردند. Sehun پرسید: چه خبر شده باز؟
-: نمیدونم ... بیا بریم ببینیم چی شده.
آن دو به طرف آن ها رفتند. Sehun با زحمت خودش را به جلوی آن ها رساند و با دیدن روزنامه های تازه چاپ شده، چشمانش از تعجب باز ماند. عکس او و Daniela صفحه اول روزنامه بود. همان عکس هایی که چند مدت پیش، توسط یک خبرنگار از آن ها گرفته شده بود، حالا با افشا شدن خبر شروع کار Daniela پخش شده بود و داغ ترین خبر در بین تمام مجلات و روزنامه ها و مردم شده بود. Sehun با حیرت تمام، روزنامه را برداشت و گفت: این دیگه چیه؟ اینا کاره کیه؟
در این میان، Chanyeol و Baekhyun هم به این جمع اضافه شدند و خودشان را به Sehun رساندند. Chanyeol با دیدن عکس روزنامه، گوش هایش داغ شد و با عصبانیت به Sehun چپ چپ نگاهی کرد و با صدایی جدی گفت: این چیه Sehun؟ اینجا چه خبره؟
Sehun که اصلا حوصله او را نداشت و مثل یک بکشه باروت دنبال یک جرقه می گشت تا منفجر شود، نفس عمیقی کشید و روزنامه را روی میز کنارش کوبید و گفت: خودت که داری میبینی پس چرا از من میپرسی؟
Chanyeol که هر لحظه عصبی تر می شد، سعی کرد آرامشش را حفظ کند و گفت: منظورت این نیست که این چرت و پرتا حقیقت داره؟
Sehun نیشخندی تمسخرآمیز زد و گفت: چقد باهوش شدی تازگیا.
Chanyeol که دیگر کم کم داشت از کوره در میرفت، به شانه او زد و گفت: هی بچه پررو ... دارم ازت میپرسم چه غلطی کردی اون وقت تو منو مسخره میکنی؟ ... زود بنال ببینم اینا حقیقت داره یا نه؟
Sehun که حالا از شدت عصبانیت هیچ چیز نمی فهمید، یقه او را گرفت و گفت: اولن بچه پررو خودتی دومن کور که نیستی داری میبینی ... وقتی ردش نمیکنم پس یعنی حقیقت داره فهمیدی؟
Luhan آن ها جدا کرد و گفت: شماها چتونه؟ دیونه شدین؟ ... Sehun زود به همه بگو این یه سوتفاهم بیشتر نیست.
Sehun چیزی نگفت و کمی یقه بلوزش را کشید تا راه نفسش باز شود. Baekhyun به Sehun نگاه کرد و گفت: داداش این واقعا حقیقت داره؟
تا Sehun خواست چیزی بگوید، صدا Daniela از پشت جمعیت، توجه همه را به خودش جلب کرد. Daniela با تعجب پرسید: اینجا چه خبره؟ دارین دعوا میکنین؟
همه کنار رفتند و Daniela به طرف Sehun و Chanyeol، که مثل دو گرگ وحشی به هم نگاه می کردند، رفت و گفت: داشتین دعوا میکردین؟
Baekhyun کنار او ایستاد و گفت: اینا رو ول کن نونا ... تو جواب ما رو بده ... این خبر حقیقت داره؟
و به روزنامه اشاره کرد. Daniela روزنامه را برداشت و با خواندن متن آن شروع به خنده کرد. همه با تعجب به او نگاه کردند. Chanyeol با تعجب گفت: این کجاش خنده داره که اینجوری داری میخندی بهش؟
Daniela جلوی خنده اش را گرفت و گفت: اصلا این متنو خوندین؟ ... واقعا خیلی خنده داره ... نوشته Sehun که مکنه گروه پر طرفدار EXO هست با Daniela عوض تازه کار خانواده SMtwon از قبل رابطه عاطفی داشته ... این واقعا خنده داره مگه نه Sehuni؟
Sehun که نمی دانست چه بگوید، با عصبانبت لبانش را گاز گرفت و سرش را چرخاند. Daniela سر تکان داد و رو به جمعیتی که دورشان جمع شده بودند کرد و گفت: همگی گوش کنین ... این خبر کاملا اشتباهه ... من و Sehun اون شب برای کامل کردنه یه تحقیق دوتایی به کتابخونه شهر رفته بودیم که بر میگرده به خیلی وقته پیش و الانم هیچ چیزی جز یه دوستی ساده بینمون نیست.
دوباره صدای پچ پچ جمعیت بلند شد و بعد از چند دقیقه همه متفرق شدند. Daniela رو به Sehun کرد و گفت: میشه چند دقیقه باهم حرف بزنیم؟
Sehun که به او نگاه کرد و به نشانه قبول کردن سر تکان داد، اما در همین لحظه، منیجر EXO هراسان آمد و گفت: اینجا چه خبر شده؟ باید زودتر به همه یه توضیح درست و حسابی بدین ... طرفدارا دارن از درو دیوار بالا میرن بیرون ساختمون ... بگین ببینم این حقیقت داره؟
Daniela سر تکان داد و گفت: معلومه که نه ... بهتره بریم تا همه چیزو هم برای شما و رییس و هم برای طرفدارا توضیح بدیم ... این فقط یه سوتفاهم ساده ست ... همه اشتباه فهمیدن.
Sehun پوزخندی زد و با خودش گفت: آره ... همه اشتباه فهمیدن حتی منه ابله.
منیجر EXO نفس عمیقی کشید و گفت: آه! نمیدونم واقعا باید چجوری این گندو درست کنیم ... میترستم برای تو بد بشه آخه تو یه تازه کاری و هنوزم شروع به کار نکردی.
Daniela خندید و گفت: نگران نباش من میدونم چیکار بکنم تا برای هیچ کس بد نشه.
و با منیجر به طرف در خروجی رفت. Sehun هم با بی حوصلگی با آن ها به راه افتاد. Chanyeol با عصبانیت پایش را زمین کوبید و گفت: لعنتی.
Baekhyun به او نگاه کرد و گفت: باز چته؟ دیدی که گفت همش یه شایعه ست.
-: آره ولی من میدونم Sehun چه نقشه ایی تو کلش داره.
Luhan خندید و گفت: اوووووو پس شما دوتا رقیب همدیگه ایین ... جفتتونم کله خرابین ... آروم باش اون روی حرف Dani حرف نمیزنه مطمئن باش این رقابت کاملا عادلانه میشه.
Chanyeol ساکت شد و به اتاقش برگشت. Baekhyun به او نگاه کرد و گفت: وای خدا آخر از دسته این من دیونه میشم ... معلوم نیست با خودش چند چنده.
Luhan ریو شانه او زد و گفت: آروم باش داداش ... منو تو هم دردیم Sehun هم مثه اون یه دیونه ست.
-: جفتشون مثه پسر بچه ها رفتار میکنن ... پسر بچه هایی که دارن سره یه عروسک دعوا میکنن ... نمیدونم این داستان که اینجوری شروع شده اخرش خوبه یا بد.
-: بیخیال ... ما فقط باید بهشون کمک کنیم تا راه رو پیدا کنیم آخر داستان دسته خودشونه ... میای یه چیزی بخوریم؟
-: باشه ... یه چیزی بخوریم بلکه اعصابمون راحت بشه.
آن دو، روی صندلی همان میزی که Luhan قبلا رویش نشسته بود، نشستند و مشغول حرف زدن و خوردن کیک و قهوه شدند. از آن طرف، در خانه مجلل Jessica، او دوستانش مشغول خواندن خبر های جدید از ایترنت بودند، که چشمشان به عکس های تازه منتشر شده خورد. Jessica با خشم فریاد کشید: این دیگه چیه؟ ... ای دختره لعنتی منگول ... چطوری تونسته همچین کاری بکنه؟
Yoona با تعجب گفت: یعنی این واقعا همون عجیب الخلقه خودمونه؟ ... خدایا باورم نمیشه.
Jessica با عصبانیت لب تابش را بست و گفت: من باید حساب این دختره عوضی رو برسم ... فکر کرده کیه که میخواد عشقه منو بدزده؟ ... میدونم باهاش چیکار کنم.
و از اتاق بیرون رفت. Boram نفس عمیقی کشید و گفت: آه! باز دیونه شد ... معلوم نیست این دفه میخواد چه فتنه ایی به پا کنه.
Yoona بلند شد و گفت: بیا بریم دنبالش الان حالش خوب نیست ممکنه یه بلایی اشتباهی سر خودش بیاره.
Boram غر و لند کنان بلند شد و گفت: از دسته این دوینه بازیاش کم کم دارم خسته میشم.
-: چقد تو غر میزنی ... بیا بریم.
آن ها هم به دنبال Jessica از اتاق بیرون رفتند .....


چطور بود؟ اگه بد بود خودتون به بزرگی خودتون ببخشید دیگه ... عوض قول میدم قسمته بعدی باحال تر بشه




طبقه بندی: Little Angel،
برچسب ها: Little Angel،
[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ dayan ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب