تبلیغات
K-POP Ballad Story

K-POP Ballad Story
 
قالب وبلاگ
نویسندگان


کتی خاطرات اون روز رو هم توی دفترش یادداشت کرد و طبق معمول همونجا روی دفترش خوابش برد.
صبح شد و جینا با دادو فریاد کتی رو از خواب بلند کرد و روزنامه ای که توی دستش بود رو گذاشت روی میز کتی و گفت معنی این عکسا چیه؟
مگه تو از قوانین کمپانی خبرنداری؟ کتی هم که سردرگم شده بود سریع با کای تماس گرفت ولی اون جواب نمیداد و کتی بیشتر نگران شد ولباساشو سریع عوض کرد و میخواست بره دنبال کای..وقتی در اتاقشو باز کرد با مدیرشون روبرو شد..اونا کتی رو با خودشون بردن به دفتر رئیس..توی راهرو کتی و کریستال با هم چشم تو چشم شدن و کریستال به کتی نیشخند زد..کتی به کریستال شک کرد و با خودش گفت احتمال داره اینا همه نقشه اون باشه.
وقتی کتی به اتاق رئیس رسید کای رو اونجا دید و کای هم از اینکه کتی رو اونجا دید خیلی شکه شده بود و برای این اتفاق خیلی ناراحت بود..رئیس شروع کرد به موضع گیری و به اونها گفت من برای اینکه شما نابود نشید برنامه ای دارم پس باید خوب به حرفام گوش بدید..اون رفت جلوی کتی و گفت تو به همراه گروهت باید به آمریکا برید و موزیک ویدیوی بعدیتون رو اونجا درست کنید..تا وقتی شما برگردید همه ی این جنجالها آروم میشه.
کتی اشک توی چشماش جمع شده بود ولی بخاطر کای هم که شده جلوی رئیس خم شد و به اون گفت اگه با رفتن من همه چیز درست میشه من قبول میکنم..رئیس هم به مدیر گروه exr اشاره کرد و اونها کتی رو بردن.
کای که نمیدونست اون لحظه چی کار کنه بلند شد و گفت نه من مخالفم ولی کار از کار گذشته بود و رئیس به کای گفت به نفعته که قبول کنی و مخالفت تو هیچ تاثیری نداره..الان هرچی بیشتر دست و پا بزنی به ته اقیانوس سقوط میکنی و کتی هم به کلی نابود میشه.
کای  که خیلی ناراحت بود از اتاق رئیس خارج شد و رفت تو اتاقش..اونجا همه ی اعضای گروه حضور داشتن..همه از اون پرسیدن چی شد؟ و کای روی زمین زانو زد و شروع کرد به گریه کردن..بکهیون اومد نزدیک کای و ازش پرسید چرا حرف نمیزنی؟ بگو ببینم آخه این چه کاری بود که کردی؟ مگه تو نمیدونستی که باید مراقب کارات باشی ؟..دیو و چانیول اومد و بکهیون رو کشیدن عقب..چانیول به بکهیون گفت الان وقت این حرفا نیست آروم باش با عصبانیت چیزی درست نمیشه..دیو هم حرفای چانیول رو تایید کرد و گفت چانیول درست میگه و به کای گفت آروم باش و به ما هم بگو چی شده تا ببینیم چه کاری از دستمون بر میاد..کای هم هق هق کنان گفت بردنش..دیگه نمیتونم ببینمش..همه چیز تموم شد.
دیو که از حرفای کای چیزی نفهمید دوباره گفت درست بگو تا ما هم بفهمیم..کای هم گفت قرار شد کتی و گروهش برن آمریکا تا موزیک ویدیو های بعدیشون رو اونجا درست کنن بکهیون وقتی این حرف های کای رو شد سریع از اتاق رفت بیرون..وقتی رسید جلوی اتاق کتی دید کسی اونجا نیست .
بعد از چند ثانیه کای بقییه ی اعضا هم اومدن و دیدن کسی اونجا نیست.
کای رفت داخل اتاق کتی و دفترچه خاطرات کتی رو روی میزش دید و گردنبندی که کای به کتی داده بود هم لای اون دفتر بود..کای در حالیکه گریه میکرد اونها رو برداشت و به سمت در خروجی دوید و بکهیون هم رفت دنبالش . اونها دیدن که ماشین گروه exr رفت.
بکهیون رفت به سمت ماشینش و به کای گفت برادر اگه میخوای یه بار دیگه کتی رو ببینی بیا سوار شو.
وقتی کای داشن میرفت سوار ماشین بکهی بشه تمین اومد جلوی اونو گرفت  و جلوی اون زانو زد و گفت من فقط میخواستم اون به تو نرسه و از تو جدا بشه نمیدونستم قراره این اتفاق بیوفته..کای هم تمین رو بلند کرد و زد توی صورتش و گفت من هرگز تو رو نمیبخشم و سوار ماشن بکهی شد.
توی راه کای در حالیکه گردنبند کتی توی دستش بود دفترچه ی کتی رو خوند.
وقتی کای و بکهیون به فرودگاه رسیدن دنبال کتی میگشتن تا اینکه کای اونو پیدا کرد ولی دیگه دیر شده بود و اون از درب کنترل شده ها عبور کرده بود.



برچسب ها: عشق بی پایان،
[ دوشنبه 21 بهمن 1392 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ F.A ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب