تبلیغات
K-POP Ballad Story

K-POP Ballad Story
 
قالب وبلاگ
نویسندگان




کای کتی رو بلند صدا زد و کتی برگشت اونو دید..کتی اشک از روی گونش سرازیر شد..دستشو تکون داد ورفت. کای هم افتاد روی زمین و درحالیکه داشت گریه میکرد بکهیون رسید و گفت مثل اینکه باز دیر رسیدم.

روزها میگذشت و کای بعد از چند روز دوباره به گروه برگشت..گروه exoآلبوم جدیدش رو برون داد و شهرت اکسو جهانی شد ..اونها بهترین گروه تو kpopبودن وطرفداران زیادی هم بدست اورده بودن.

گروه exrهم توی آمریکا دو تا موزیک ویدیو ساختن که خیلی طرفدار داشت بخاطر همین اونها هم خیلی مشهور شده بودن و تمصمیم داشتن به سئول برگردن.

کای توی اتاقش بود که دیو اومد پیش اون و گفت امروز فن میتینگ داریم آماده شو دو ساعت دیگه ماشین میاد دنبالمون..دیو دید روی میز کای یه دفترچه ی دخترونه هست اومد جلو و اون دفترچه رو برداشت و به کای گفت دوباره داری شیطونی میکنی..کای وقتی دفتر کتی رو تو دست دیو دید سریع اونو از دیو گرفت و گفت این دفتر مال کتیه..دیو از اینکه کای هنوز کتی رو فراموش نکرده ناراحت بود و به اون گفت دیگه وقتشه که فراموشش کنی..کای هم در جواب گفت فکر نکنم بتونم اونو فراموش کنم.

اون روز اعضای گروه اکسو به فن میتینگ رفتن و اونجا خیلی شلوغ بود.

کتی از آمریکا برگشته بود..وقتی داشت میرفت به طرف اتاقش از جلوی اتاق کای گذشت ولی کسی اونجا نبود بخاطر همین از مدیرشون پرسید امروز اکسو برنامه داره؟ مدیرشون گفت آره الان توی فن میتینگ هستن.

کتی بعد از اینکه وسایلش رو گذاشت توی اتاقش لباسای معمولی پوشید و به همراه دوستش جینا رفت به فن میتینگ اکسو.

جینا طرفدار چن بود و خیلی به اون علاقه داشت بخاطر همین رفت از چن امضا بگیره و کتی هم رفت توی صف طرفدارای کای.

بعد از دو سه ساعت نوبت به کتی رسد و کای یه امضا به اون داد..وقتی کتی برگشو گرفت کای به اون نگاه کرد و اونو شناخت..کای سر جاش خشکش زده بود بعد از چند ثانیه ان گردنبند کتی رو در اورد و قایمکی داد به کتی و کتی رفت.

کای از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه و فقط با خوشحالی برگه های بقیه ی طرفداراش رو امضا میکرد..دیو که کنار کای بود با دیدن خوشحالی اون فهمید که یه اتفاقایی افتاده و از اون پرسید چی شده در پوست خودت نمیگنجی؟ کای به دیو گفت الان برگه ی کتی رو امضا کردم...

چن هم وقتی داشت به جینا امضا میداد اونو شناخت ..به کای نگاه کرد فهمید که اونا برگشتن.

توی ماشین exo..در راه برگشت دیو به کای گفت باید حواست باشه که دوباره اون اتفاق نیوفته..چن هم گفت آره باید خیلی مراقب باشی بکهیون اومد جلو و گفت شما دارید از چی حرف میزنید؟ کای به بکهی نیشخند زد و اون خیلی عصبانی شد وگفت شما منو دست انداختید؟ دیو در جواب گفت exr برگشته..بکهیون باشنیدن این حرف چند دقیقه ای مثل ماتم زده ها شده بود و بعد شروع کرد به سئوال های متعدد..کی؟کجا؟چطوری؟شما کی فهمیدید اونا اومدن؟ دیو هم ماجرا رو برای اون تعریف کرد..بکهیون گفت چرا منو خبر نکردید؟ دیو هم گفت اگه تو رو خبر میکردیم کل سئول خبردار میشدن..اونوقت خبرنگارها و مردم اونا رو رها نمی کردن.

توی خوابگاه کای توی اتاقش از این طرف به اون طرف می رفت ..دیو که از این کار کای داشت اعصابش خورد میشد به اون گفت بشین سرجات دیگه سرم گیج رفت..کای نشست کنار دیو و گفت چرا زنگ نمیزنه؟..چرا نمیاد؟

دیو گفت اون داره با احتیاط عمل میکنه تو هم باید دست از عجول بودنت برداری وگرنه درباره اون ماجرا یا حتی بدتر پیش میاد..کای هم سرشو تکون داد و گفت درست میگی حق با توئه..من دیگه نمیخوام اون بلا سر کتی بیاد.

توی اتاق کتی..کتی به جینا گفت اونی اگه با کای تماس بگیرم که مشکلی پیش نمیاد نه؟..جینا که دید کتی نمیتونه دوری از کای رو دیگه تحمل کنه در جواب گفت..فکر نکنم مشکلی پیش بیاد..کتی با شنیدن این حرف جینا رو بغل کرد و گفت مرسی اونی جونم.

کتی و کای چند ساعتی از پشت تلفن با هم حرف میزدن و قرار شد که اونا همدیگرو دوباره پنهانی ببینن.

روزها وماه ها و سالها میگذشت و exo , exr به دو گروه خیلی مشهور در جهان تبدیل شددن ..کای و کتی هم با هم ازدواج کردن و صاحب یه دختر و یه پسر خیلی خوشگل و بانمک شدن وبا خوشبختی در کنارهم زندگی کردن.

امیدوارم از این داستان لذتیده باشید و همه سرانجام زندگیتون خوشبختی باشه.

بچه ها داستان بعدیم یه داستان کمدیه که مربوط به گروه های exo , teen top هستش...




طبقه بندی: عشق بی پایان،
برچسب ها: عشق بی پایان،
[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ F.A ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب