تبلیغات
K-POP Ballad Story

K-POP Ballad Story
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
سلام سلام حالتون چطوره؟ همگی خوبین؟
من اومدم با قسمت اول این داستان خوشمل حالا برین ادامه بخونیدش
نظر هم فراموش نشه 66.gif


صبح یک روز آفتابی در شهر سئول، Daniela با صدای ساعت کنار تختش بیدار شد و عینک بزرگ و سیاهش را به چشمش زد و کش و غوصی به اندام کوچک و لاغرش داد و از روی تختش با خوشحالی بلند شد. بعد از اینکه دست و صورتش را شست و یک صبحانه مفصل خورد، دفتر و کلاسور صورتی رنگش را درون کیف قهوه ایی کوچکش گذاشت، از خانه اش بیرون رفت، سوار دوچرخه اش شد و رکاب زنان به طرف دانشگاه اش رفت.
او با خوشحالی در خیابان دوچرخه سواری می کرد. نسیم خنک صبحگاهی صورت سفید و موهای بور و لختش دست می کشید و با مهربانی نوازشش می کرد و خورشید پر محبت که تازه از خوب ناز بیدار شده بود، با لبخند به صورت زیبای او تماشا می کرد و به چشمان بادامی و به رنگ دریای او، حسادت می کرد.
Daniela بعد از چند دقیقه دوچرخه سواری، به محوطه دانشگاه رسید و وارد ان شد و گوشه ایی از آن دوچرخه آبی رنگش را پارک کرد و کیفش را از سبد جلوی دوچرخه برداشت و گیتارش را، که هیچ وقت از خودش جدا نمی کرد، از پشت دوچرخه برداشت و به کلاسش رفت. او دوستی نداشت و تمام دانشگاه او را به خاطر چهره زیبا و فانتزی و هوش خارق العاده ایی که داشت، عجیب الخلقه صدا می زدند. او با لبخند وارد کلاس شد و کنار یکی از صندلی های آخر کلاس گیتارش را گذاشت و بعد کیفش در آورد و روی میز گذاشت. عینکش را با انگشت وسطش بالا داد و پشت میز نشست و مشغول حل کردن مسائل فیزیک شد.
دخترهای شرور کلاس با خنده و سر و صدا وارد کلاش شدند و با دیدن او شروع به پچ پچ کردند. Jessica که یکی از آن ها بود، برای اینکه Daniela را دست بندازد گفت: آهای عجیب الخلقه.
Daniela سرش را بالا آورد و به او نگاه کرد و لبخندی زد و گفت: سلام.
Jessica به طرف او رفت و جلوی میزش ایستاد و گفت: چی کار داری میکنی؟
-: داشتم مسائل فیزیک رو حل می کردم. چیزی شده؟
-: نه فقط  میخواستم ببینم تو نمیخوای از شر این عینکت خلاص بشی؟
Daniela عینکش را دوباره بالا داد و گفت: نه. من مشکلی باهاش ندارم که بخوام از شرش راحت بشم.
-: دختر یه کم باید به وضعت برسی. نگاه کن. نچ نچ نچ ... این چه قیافه اییه؟ چرا یه کم آرایش نمی کنی؟
Daniela به صورتش دست زد و گفت: چرا باید این کار رو بکنم؟
Yoona که او هم جز دختران شر کلاس بود، با تعجب گفت: آرایش برای چی؟ تو اصلا میدونی کرم ضد آفتاب چیه؟
Daniela به او نگاه کرد و گفت: معلومه که میدونم. یه کرمه که از مواد شیمیایی درست میشه که پوست انسان رو در برابر نور مستقیم خورشید محافظت میکنه و باعث میشه آدم آفتاب سوخته نشه.
همه کلاس با این حرف او شروع به خنده کردند. Daniela با خجالت سرش را پایین انداخت و آرام گفت: ولی من حرف خنده داری نزدم.
Jessica همان طور که می خندید گفت: تو مثل یه ماشین میمونی. باید هر چیزی برات تعریف علمی داشته باشه تا قبولش کنی؟ واقعا که دختر عجیب غریبی هستی.
Daniela سرش را با خجالت بالا آورد و گفت: هر چیزی توی دنیا تعریف علمی داره بجز چیزای ماورالطبیعه که هنوز بشر براش تعریف علمی پیدا نکرده.
Boram، که دوست صمیمی Jessica بود، کنار او رفت و گفت: درسته و تعریف علمی آرایش هم اینه که از یه سری مواد برای زیبا تر کردن صورتت استفاده میکنی تا توجه پسرای خوشگل و خوشتیپ رو جلب کنی.
Jessica با ناز و اشوه گفت: درست مثل پسرای EXO. شنیدم قراره موزیک ویدیو جدیدشون رو توی دانشگاه فیلمبرداری کنن.
Yoona با هیجان گفت: توی همین دانشگاه؟
Jessica لبانش را گاز گرفت و سر تکان داد و گفت: دخترا بنظرتون Sehuni از من خوشش میاد؟
Boram او را بر انداز کرد و گفت: هوووممم ... فقط یه کم باید مدل موهات رو عوض کنی.
Jessica موهایش را یک طرف جمع کرد و آن ها را روی شانه هایش ریخت و گفت: حالا چی؟
-: حالا خیلی بهتر شد.
Daniela که با تعجب به آن ها نگاه می کرد گفت: میشه بپرسم این کسایی که ازشون حرف میزنین کی ان؟
دختر ها با تعجب به او خیره شدند. Yoona با عصبانیت گفت: یعنی تو EXO رو نمی شناسی؟
Daniela به رد سر تکان داد. Jessica با بی حوصلگی گفت: این فقط انیشتین و لاوازیه و مندلیف رو میشناسه. آه! بیاین بریم دخترا.
آن ها با فیس و افاده ایی بی اندازه به طرف صندلی هایشان رفتند و شروع به پچ پچ کردند. Daniela با تعجب به آن ها نگاه کرد و آرام با خودش گفت: خب مگه اشکلی داره؟ من عاشق فیزیک وشیمی ام.
و بعد دوباره مشغول حل کردن مسائلش شد. بعد از چند دقیقه، استاد فیزیک فضایی، آقای Lee، وارد کلاس شد و درس را شروع کرد. تمام دانشجویانی که در کلاس بودند یا متوجه حرف های آقای Lee نمی شدند و یا چرت می زدند اما Daniela با ذوق و شوق تمام به حرف های او گوش می داد و مدام دستش را برای جواب دادن به سوالات او بالا می برد. آقای Lee، یک مسئله بسیار دشوار فیزیک - شیمی را روی تخته کلاس نوشت و رو به کلاس کرد و گفت: کی میتونه این سوال رو حل کنه؟
همه کلاس با تعجب به تخته نگاه می کردند، طوری که انگار به عجیب ترین مسئله تاریخ برخورده باشند. آقای Lee به Jessica که اصلا حواسش به کلاس نبود نگاه کرد و گفت: خانم Song. شما میتونین این مسئله رو حل کنین؟
Jessica از خواب خرگوشی اش بیدار شد و با تعجب به تخته نگاه کرد و گفت: فکر نکنم اصلا جوابی داشته باشه.
Daniela که برای خودش مسئله را حل کرده بود و به جوابی ساده رسیده بود، با لبخند دستش را بالا آورد و گفت: چرا جواب داره. استاد میشه به من اجازه بدین حلش کنم؟
آقای Lee به او نگاه کرد و با لبخند گفت: چرا که نه؟ ظاهرا فقط تو میتونی حلش کنی.
Daniela با ذوق بلند شد و پای تخته رفت و جواب مسئله را تمام و کمال نوشت و بعد شروع به توضیح دادن کرد. دخترها با نفرت به او نگاه کردند و برایش چشم غره رفتند اما او اهمیتی نداد و کار خودش را انجام داد.  بعد از تمام شدن کلاس ها و رسیدن وقت ناهار، Daniela وسایلش را برداشت و به محوطه دانشگاه رفت. او با لبخند روی یکی از نیمکت های دانشگاه نشست و یک کیک خامه ایی از کیفش بیرون آورد و شروع به خوردن کرد. همان طور که او با آرامش کیک می خورد و صورتش خامه یی شده بود، ناگهان صدای جیغ و هیجان دانشجویان را شنید که همگی به طرف گوشه ایی از دانشگاه می دویدند. او با تعجب به ان ها نگاه کرد و گفت: چه خبر شده؟ جایی آتیش گرفته؟
Daniela شانه هایش را بالا انداخت و دوباره مشغول خوردن کیکش شد. در گوشه ایی از دانشگاه، EXO برای فیلمبردای موزیک ویدیوشان آمده بودند و تمام دانشجویان دور آن ها حلقه زده بودند. ان ها آماده فیلمبرداری بودند که کارگردان با عصبانیت آمد و به منیجر EXO گفت: اون دختری که قرار بود واسه فیلمبرداری بیاد الان زنگ زد و گفت آبله مرغون گرفته و نمیتونه اصلا از خونه بیرون بیاد. باید فیلمبرداری رو عقب بندازیم.
منیجر EXO با التماس گفت: نه امکان نداره. یکی دیگه رو بجاش پیدا می کنیم. ما باید تا یه هفته دیگه این موزیک ویدیو رو بدیم بیرون.
-: پس زود تر یکی رو پیدا کن. چمیدونم .... اینجا پر دختره یکی شون رو وردار بیار چون وقت نداریم باید زود تر شروع کنیم.
-: نگران نباشین تا ده دقیقه دیگه با یه دختر خوشگل برمیگردم.
منیجر EXO با نگرانی در محوطه راه افتاد و این طرف و آن طرف دنبال یک دختر ساده و زیبا برای فیلمبرداری تمام محوطه را زیر و رو کرد. از ان طرف، Daniela با گیتار و دفتر ها و برگه های در دستش با تعجب به دانشجویان هیجان زده نگاه می کرد که ناگهان به کسی که رو به رویش بود برخورد کرد و تمام وسایلش نقش برزمین شد و خودش هم روی زمین افتاد. عینک او زیر دست آن کسی به او خورده بود افتاد و او بدون عینکش همه جا را تار میدید. Daniela روی زمین دنبال عینکش می گشت و همان طور که چهار دست و پا روی زمین دست می کشید با حالتی عذر خواهانه از ان فرد معذرت خواهی می کرد. آن کسی که Daniela مستقیما با او برخورد کرده بود و نقش بر زمین شده بود Suho بود. Suho نشست و عینک او را از روی زیمن برداشت و به او نگاه کرد و با مهربانی گفت: بفرمایین. عینکتون.
Daniela که درست نمی توانست ببیند، دست او را گرفت و کورکورانه نگاه کرد و با خوشحالی عینکش را گرفت و به چشمش زد. او با لبخند به Suho نگاه کرد و احترام گذاشت و گفت: ممنون. من بدون عینکم یه موش کور بیشتر نیستم.
و بعد برگه ها و وسایلش را از روی زمین با کمک Suho جمع کرد و بلند شد. Suho که مبهوت زیبایی بی حد و حسر او شده بود برگه هایی را که در دستش بود به او داد و گفت: بفرمایین.
Daniela با همان لخندش برگه هارا گرفته و بار دیگر احترام گذاشت و گفت: بازم ببخشید که بهتون خوردم. روز خوبی داشته باشین.
و بعد به طرف دوچرخه اش رفت. Suho که هنوز به او نگاه می کرد با خودش گفت: پسر خیلی خوشگل بود. انگار به یه فرشته برخورد کرده بودم.
و بعد به طرف بقیه اعضا رفت. او هنوز مات و مبهوت به Daniela فکر می کرد و اصلا حواسش نبود که D.O روی شانه اش زد و گفت: داداش خوبی؟ چرا انقدر مات و مبهوتی؟
Suho کمی مکث کرد و گفت: آخه یه فرشته اسمونی رو روی زمین دیدم. خیلی خوشگل یود.
D.O با تعجب به او نگاه کرد و گفت: چی داری میگی؟ فرشته دیدی؟
-: تا خودت نبینی باور نمیکنی.
در همین حین، Baekhyun که حرف های آن ها را شنیده بود جلو رفت و گفت: حالا این فرشته چی شکلی بود؟
-: خیلی خوشگل بود. چشماش بادومی و آبی بودن پوستشم مثل برف سفید بود. موهاش بور و لخت و بلند بودن. خیلی خوش هیکل و بانمک بود. تا حالا دختری رو به این زیبایی ندید ه بودم.
Sehun که کنار ان ها ایستاده بود گفت: این چیزایی که گفتی مشخصات پری دریاییه. Suho فکر کنم زیادی فیلم دیدی و توهمی شدی.
Suho با عصبانیت گفت: نه خیر توهمی شدم. گفتم که تا نبینیدش باور نمی کنین.
Chanyeol روی شانه او زد و با خنده گفت: باشه ناراحت نشو. کی گفته ما حرفات رو باور نمی کنیم؟
Suho با عصبانیت ابروهایش را درهم کرد و چپ چپ به آن ها نگاه کرد.
در همان موقع، در گوشه ایی از محوطه دانشگاه، منیجر EXO با پریشانی و درماندگی به دنبال کسی می گشت تا ان را برای فیلمبرداری ببرد که ناگهان چشمش به Daniela که داشت سوار دوچرخه اش می شد افتاد و با حریت لبخندی زد و گفت: خدایا ممنونم ازت. یه فرشته از آسمون برام فرستادی.
او به طرف Daniela رفت و گفت: ببخشید میشه یه چیزی ازتون بپرسم؟
Daniela با تعجب به او نگاه کرد و گفت: بله بفرمایین.
-: میشه ازتون بخوام توی فیلم ما باز کنین؟
Daniela با تعجب هرچه تمام تر گفت: چی؟ توی فیلمتون باز کنم؟
-: بله. شما خیلی زیبا هستین و به درد کارکتر داستان ما میخورین میشه لطفا این کار رو انجام بدین؟
Daniela کمی فکر کرد و گفت: باشه. اما من کار دارم و باید زود برم.
-: اوه نگران نباشین. فقط چند دقیقه ست.
Daniela گیتارش را برداشت و گفت: کجا باید بریم؟
منیجر EXO به گیتار او نگاه کرد و گفت: شما گیتار هم میزنین؟
-: بله. چطور مگه؟
-: این خیلی عالیه میشه از این برای فیلم برداری استفاده کرد. لطفا از این طرف. بفرمایین.
Daniela به همراه منیجر EXO با محل فیلمبرداری رفت. منیجر او را به گریمور ها سپرد و با غرور و شادی به طرف کارگردان رفت و گفت: بالاخره یه فرشته برای فیلمبرداری پیدا کردم.
کارگردان به او نگاه کرد و گفت: این فرشته الان کجاست؟
منیجر با دست به Daniela اشاره کرد و گفت: اوناهاش. الان داره گریم میشه.
کارگردان با دیدن Daniela با حیرت گفت: اون خیلی زیباست. از کجا پیداش کردی؟
-: فکر کنم یکی از دانشجوهای اینجا باشه.
-: از اون دختره که قرار بود بازیگر اصلی باشه خیلی خوشگل تره. حالا که فکر میکنم میبینم به نفعمون شد که اون نیومد.
Daniela بعد از گریم تبدیل به پری دریایی زیبایی شده بود که به روی خشکی قدم گذاشته بود. او وقتی خودش را در آینه بدون عینک و با ارایش دید با حریت تمام به صورت عروسکی اش خیره شد و گفت: این منم؟ باورم نمیشه.
همان طور که او به خودش در اینه با تحیر خیره شده بود، منیجر به طرف امد و او را برای فیلمبرداری به طرف صحنه برد. اعضای EXO، در صحنه، ایستاده بودند و مشغول گفتن و خندیدن بودند که Suho دوباره چشمش به همان پری زیبا افتاد و به او خیره شد و گفت: پسرا همون فرشته ایی که گفتم الان رو به رومونه. داره با منیجرمون میاد اینجا.
همه اعضا سرهایشان را چرخاندند و با حریت به فرشته کوچکی که منیجرشان به طرف ان ها می امد خیره شدند. Chanyeol دوباره روی شانه Suho زد و گفت: داداش مثل اینکه راست میگفتی. اون خیلی شبیه ...
Sehun حرف او را کامل کرد و گفت: پری دریاییه.
منیجر EXO، Daniela را آن ها معرفی کرد و گفت: ایشون Jong Daniela هستند و قراره به جای نقش دخترموزیک ویدیو باز کنن.
Daniela با لبخند احترام گذاشت و گفت: از دیدنتون خوش بختم.
Baekhyun که به او خیره شده بود گفت: ما هم همین طور. اسم من Byon Baekhyunه.
منیجر با خنده به پسرها نگاه کرد و گفت: خیله خب تا شما باهم آشنا بشین من برم صحنه رو آماده کنم.
و بعد رفت. پسر ها دور Daniela حلقه زدند. او که تا به حال در چنین موقعیتی قرار نگرفته بود بگونه هایش مثل گل سرخ قرمز شدند و سرش را با خجالت پایین انداخت. Sehun که دید او چقدر خجالتی و سر به زیر است گفت: پسرا بهتره اینجوری نگاش نکنیم. فکر کنم Daniela خجالت کشیده.
Daniela سرش را بالا اورد و با چشمان زیبایش به او نگاه کرد و لبخندی خجالت آمیز زد و دوباره سرش را پایین انداخت. Kai با لبخندی دوستانه گفت: میشه بپرسم شما کجایی هستین؟
Daniela سرش را بالا اورد و موهای لختش را پشت گوشش گذاشت و گفت: من دورگه آمریکایی- کره ایی هستم اما الان توی همین شهر زندگی میکنم.
Luhan پرسید: شما دانشجو هستین؟
Daniela لبخندی زد و گفت: بله. من دانشجوی علوم فضانوردی ام.
Chen با خنده گفت: پس نه تنها خیلی زیبا هستین بلکه خیلی هم باهوش هستین درسته؟
Daniela با این حرف با خجالت خندید و پسرها هم شروع به خندیدن کردند. بعد از چند لحظه، کارگردان با بلندگو گفت: همگی سر جاهاتون میخوایم فیلم برداری رو شروع کینم.
همه پسرها سرجاهایشان رفتند و Sehun و Daniela در وسط صحنه باقی ماندند. Daniela به Sehun نگاه کرد و گفت: الان فیلمبرداری شروع میکنن؟
Sehun سر تکان داد و گفت: استرس که ندارین؟
Daniela با لبخند گفت: نه.
-: خوبه.
کارگردان دوباره با بلندگو گفت: همگی اماده. ... صدا ... دوربین ... حرکت.
Daniela که تا به حال در چنین موقعیتی قرار نگرفته بود، با تعجب به Sehun که رو به رویش ایستاده بود خیره شد. Sehun، طبق متن فیلم نامه، با لبخندی جلو آمد و گفت: میشه باهم دوست بشیم؟
Daniela با تعجب گفت: چی؟
Sehun با این حرف شروع به خنده کرد. کارگردان خیلی عصبانی داد کشید: هی! شما دوتا! باید طبق فیلم نامه پیش بریم ... معلوم هست چی کار میکنین؟
Daniela با پوزش گفت: ببخشید ... اصلا حواسم نبود.
-: خیله خب ... یه باره دیگه ... صدا ... دوربین ... حرکت.
اولین صحنه ی فیلمبرداری مربوط به روز آشنایی دختر و پسر داستان بود. Daniela با خودش گفت: Dani درست رفتار کن ... این که یه آشنایی واقعی نیست. تو فقط داری توی یه فیلم بازی میکنی پس کارت رو درست انجام بده.
و آرام نفسی کشید و خیلی عادی به Sehun نگاه کرد. Sehun دوباره با لبخند پیشنهادش را مطرح کرد و این بار Daniela هم با لبخندی پذیرفت. با بازی خوب Daniela، عالی پیش رفت و سکانس های آن روز فیلمبرداری شد. Daniela بعد از کرفتن اخرین سکانس، به ساعتش نگاه کرد و با نگرانی گفت: آه نه! دیرم شده.
و بعد به طرف دوچرخه اش دوید و بدون اینکه بداند، گیتارش را جا گذاشت. Sehun که کنار بقیه اعضا ایستاده بود، اطرافش را به دنبال آن پری زیبا رو جست و جو کرد، اما انگار او ناپدید شده بود. Sehun همه جا را به دنبال او زیر و رو کرد، اما هیچ اثری از او نیافت. او که از جست و جو خسته شده بود، با ناامیدی به اطرافش نگاه کرد و ناگهان چشمش به گیتاری در کنار میز گریم افتاد. با تعجب به طرفش رفت و آن را برداشت و از کیفش بیرون آورد و نوشته روی ان را خواند: "تقدیم به دختر عزیزم Daniela کوچولو".
لبخندی زد و دوباره آن را درون کیفش گذاشت و به طرف اتاقک پرو رفت تا لباس هایش را عوض کند.


خب تمومید




طبقه بندی: Little Angel،
برچسب ها: Little Angel،
[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ 09:27 ب.ظ ] [ dayan ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب